سفیر لینک، مهربونی و دیگر هیچ!
  • You Avatar

  • روز اتحاد؛ مورد پسند «تند روها» نیست

    در تاریخ ۱۹ بهمن, ۱۳۸۸ ساعت ۲۱:۵۰

    نوشته شده در دسته ی عمومی توسط cafevatan

    روز اتحاد؛ مورد پسند «تند روها» نیست

    چند روز بیشتر به ۲۲ بهمن باقی نمانده است. ۲۲ بهمن امسال با تمام ۲۲ بهمن های این سی سال بعد از انقلاب فرق دارد. انتخابات، مردم، معترضان، سبزها، بسیجی ها، سپاه، تند رو ها، میانه روها، احمدی نژاد، موسوی، کروبی، رضایی، خاتمی، عاشورا، ۱۳ آبان، ۱۶ آذر، جنبش سبز، جنبش سبز علوی، روزنامه، بازداشت، حمله، عقب نشینی، فتنه، اعدام، دادگاه، اعتراف، زندان، محارب، ضد نظام، طرفدار انقلاب، فدایی رهبر، منافق، انجمن سلطنتی، اتهام، عامل بیگانه، نامه، بیانیه، مصاحبه، فحش، بدو بیراه، اتحاد و …
    این هایی که گفتم و خیلی دلایل و موضوعات دیگر باعث شده اند که ۲۲ بهمن امسال مثل سال های پیش نباشد. نگرانی درباره ۲۲ بهمن زیاد است. این نگرانی ها از جنس نگرانی های روز عاشورا است. روز عاشورا اگرچه معترضان اصلاً گمان فکرنمی کردند که به دلیل حرمت امام حسین با تجمع های آرام آنها برخورد شود، اما همه دیدیم و شنیدیم که چه اتفق هایی افتاد.
    خیلی هم فرقی نمی کند، هم کشته، زخمی و یا دستگیر شدن معترضان به ناحق بود و هم مورد حمله قرار گرفتن سربازان و بسیجیانی توسط تعداد انگشت شماری از کسنی که تحت تاثیر هیجانات قرار گرفته بودند. آخر هم کسی نفهمید چرا از عاشورا به عنوان سوپاپ اطمینان استفاده نشد و چنان حوادث دردآوری رخ داد. حوادثی که مانند زیر گرفتن معترضان با ماشین نیروی انتظامی آنقدر دردناک بود حتی رییس پلیس تهران از اشاره خبرنگاران به آن بی زار است. انگار خود می داند که چه اتفاقاتی که نباید می افتاد، افتاده است.
    عاشورا گذشت، اما ۲۲ بهمن چند روز دیگر است. در این چند روز گذشته و چند هفته گذشته همه فعالان سیاسی که حداقل دشن برای ایران می سوزد، مردم را تشویق به شرکت در راهپیمایی ۲۲ بهمن کرده اند. البته این دعوت مربوط به قشر خاصی نبوده و از سخنان بر می آید که دعوت همگانی بوده است.
    اما هنوز هم هستند کسانی که بدشن نمی آید درگیری به وجود آید. این که برخی ها مثل امام جمعه مشهد مقدس تاکید می کند که اگر فلان دستگاه قضیی کاری نکند، مردم خود دست به کار می شود چه معنی می تواند داشته باشد به جز دامن زدن به اختلاف ها کشاندن مردم به خشونت، حال آنکه قشر زیادی از طرفداران احمدی نژاد هم که به این اسم به خیابان ها می آیند، علاقه ای به درگیری ندارند.
    حال این که در چنین شرایطی چرا بعضی ها این چنین سخن می گویند، سوالی است که هنوز جواب درستی برای آن به دست نیامده است، البته بماند که در این شرایط تند روهای دولت هر کاری می کنند و به دلیل ضای کشور کسی بر آنها خرده هم نمی گیرد. شاید همین موضوع دلیلی شده بود تا علی مطهری در نامه اخیرش به موسوی بخواهد او به خاطر شرایط کشور از حق خود عقب بنشیند، ما آقای مطهری این موضوع را در نظر نگرفته بود که این حق مردم است، نه حق فرد خاصی از جمله موسوی.
    حال در چنین شرایطی آقای احمدی مقدم که گویا به عنوان فرمانده نیروی انتظامی قرار است امنیت و نظم را در شهر و کشور برقرار کند، در فاصله چند روزه به راهپیمایی ۲۲ بهمن گفته است که «هرگونه شعار انحرافی رفتار انحرافی با حضور مردم خنثی خواهد شد»، البته تا اینجا ایرادی ندارد، اما موضوع وقتی حساسیت زا می شود که مسئول تامین امنیت می گیود که « پلیس و بسیج باید شعاردهندگان را از دست مردم نجات دهند.»
    احتمالا پیداست که قرار است «مردم» مورد اشاره فرمانده نیروی انتظامی چه بلایی بر سر معترضان بیاورند و در این بین هم پلیس قرار است معترضان و به قول احمدی مقدم را شعاردهندگان را از دست مردم مورد اشاره نجات دهند. این گفته آیا غیر از القای احتمال درگیری در روز ۲۲ بهمن است، آن هم در شرایطی که همه بر شرکت مردم در این راهپیمایی تاکید دارند؟
    درحالی که هم تعداد زیادی از موافقان دولت و معترضان هیچ کدام از خشونت خوششان نمی آید و تاکید دارند که ۲۲ بهمن می تواند بهترین فرصت برای رسیدن به وحدت بین جریان های مختلف باشد. مطمئناً روزی که طرفداران جنبش سبز با دستبند های سبز و البته پرچه ایران به دست بتوانند همراه با طرفداران احمدی نژاد با دستبند های سه رنگ در خیابان ها حضور داشته باشند و به بهانه روزی همچون ۲۲ بهمن در کنار هم حاضر شوند، یکی از روزهای تاثیر گذار در تاریخ آینده ایران خواهد بود. روزی که تند روها هیچ علاقه ای به وقوع پیوستن آن ندارند.
    امیدوارم در ۲۲ بهمن معترضان به نتایج انتخابات و موافقان این موضوع در کنار هم باشند و با لبخند از کنار هم عبور کنند.
    پی نوشت : از طرف های ظهر که از خونه زدم بیرون تا الان حالم در یک روند رو به رشد بد شد، احتمالاً سرما خوردم. چند روز گذشته رودهن چند بار برف آمده و بعد از هر برفی هم هوا به شدت سرد می شد. احتمالاً تاثیرگذار بوده. الان هم اینقدر درد دارم که توصیف نکنم بهتر است. یکی از بچه ها برگشته می گه هروقت به بهنام چیزی تعارف کردید برای خوردن و رد کرد بدونید که بدون شک مریضه. حال نداشتم جواب نداد.

    //

    آی پد و اپل زدگی

    –>

    احتمالاً برای همه دوستداران تکنولوژی و کامپیوتر این روزها خبری مهمتر از معرفی محصول جدید اپل وجود ندارد و شاید هم خبری این چنینی کمتر وجود داشته باشد. اما چه خوشمان بیاید و چه خوشمان نیاید، محصول جدید کمپانی اپل به شدت مود توجه قرار گرفته، البته این مورد توجه قرار گرفتن بدون شک مورد علاقه قرار گرفتن معنی نمی شود. اما با یک نگاه کلی به اخبار و سایت ها و وبلاگ ها می توان فهمید که خبر معرفی محصول جدید اپل با نام آی پد مهمترین خبر دنیای تکنولوژی در روزها اخیر بوده و احتمالاً در روزهای آینده هم چنین خواهد بود.
    با این که به دلیل برخی شرایط داخل ایران آن طور که باید و شاید درباره اپل و محصولاتش اطلاعات ندارم، اما می دانم این کمپانی که تا چند سال پیش خیلی ها اعتقاد داشتند برای رسیدن به ماکروسافت تلاش می کند، این روزها با فاصله زیادی ماکروسافت را پشت سر گذاشته است.
    محصولات اپل محصولات بدرد بخوری هستند که هر کاربری را مجذوب خود می کنند و خواب و خوراک از او می گیرند. اما متاسفانه در ایران به دلیل برخی محدودیت ها و شاید هم به دلیل برخی کمبودهای تکنولوژیکی محصولات اپل آن طور که باید و شاید کارایی ندارند و من همیشه از این بابت ناراحت هستم. با این وجود کافی است مثل یکی از دوستان ما که به تازگی آی پاد تاچ خریده است، شما هم خود را آلوده محصولات اپل کنید، تا مثل این بنده خدا و از خواب خوراک بیافتید. البته در این میان حتماً کم و کاستی هایی وجود دارد که من خیلی به آنها آشنا نیستم.
    بگذریم… این پست را نوشتم برای این که حس اپل زدگی این روزهای خود را خالی کنم. حالا اگر می خواهید اطلاعات نسبتاً کاملی درباره محصول جدید اپل و خوبی ها و ایراد های آن بدانید، نگاهی به گزارش و وبلاگ نویسی لحظه به لحظه معرفی این محصول بیاندازد که بچه های وبلاگ نارنجی زحمت آن را کشیده اند و لینک هایش را در ادامه گذاشته ام.
    پی نوشت: این وبلاگ نارنجی علی اصغر هنرمند و تیمش پدیده خفنی است که بعداً جداگانه به آن خواهم پرداخت.

    //

    از حرف های امام خمینی تا آموزندگی های قالیباف

    امروز به نظرم روز مهمی است از دو نظر. اول این که روز ورود امام خمینی به ایران است. دوم هم به خاطر این که بالاخره با هزار سلام و صلوات تونل محترم توحید امروز افتتاح شد.
    درباره ورود امام خمینی به ایران بگم که تا به حال این موضوع اینقدر برایم جذاب و جالب نبود. اگرچه در ۲۵ سال و البته از آن زمانی که به قول معروف فرق سیب زمینی با دیب دمینی رو فهمیدم، اعتقاد داشتم این کشور و این نظام با همه کم و کاستی های که دارد، رهبری به بزرگی امام خمینی داشته که هنوز هم کشور تحت تاثیر رهبری ایشان است.
    تاکید داشتم که امام آدم بزرگی است و همین دلیلی شده است تا بتواند به پشتیبانی یک ملت در کشور انقلاب کند و ملتی را با خود همراه کند. البته به این کار نداریم که از وقتی چشم باز کردم خیلی هایی که می دیدم به خودشان لعن و نفرین می فرستادند که چرا انقلاب کردیم و چرا و چرا و هزاران چرای دیگر. اما به هر حال امام انسان بزرگی بود و هنوز هم به نظرم هست.
    امروز صبح داشتم صحبت های امام در بهشت زهرا را گوش می دادم. حرف هایی که می زد مصداق این روزهای ایران بود. صحبت از شهید ها و کشته شده ها، صحبت از ظلم هایی که به مردم رفته است به خاطر این که مردم می خواهند خودشان سرنوشت خودشان را تعیین کنند. امروز هم به نظرم غیر از این نیست . مگر مردم ایران چه می خواهند؟ مگر جنبش سبز چه می گوید؟ غیر از این است که تنها به نتیجه انتخابات اعتراض دارند و معتقدند رای آنا در آیندشان بی تاثیر بوده است.
    حالا هرچه قدر هم که بعضی ها بخواهند جنبش اعتراضی سبز را به آمریکا و این کشور و اون گروه منافق ربط دهند، اعتراض جنبش سبز معلوم و مشخص است. اما همین برچسب های منافق و بیگانه به ملت آنها را عصبانی کرد و باعث شد راه برای برخی تند رو ها و اراذل در عاشورا باز شود. متاسفانه این روزها به قول معروف نان خیلی ها در دعوا پخته می شود.
    آیا رای ملت ارزشی ندارد؟ آیا مردم نباید رییس جمهور دلخواهشان را داشته باشند؟ البته برای مجلس هم همین وضع به جود آمده است. به قول امام که می گفت مجلس بر آمده از این دولت هم غیر قانونی است. حالا هم مجلس ما شده است پاتوق تند روهایی که تنها فحاشی بلدند و لاغیر!
    بعضی ها با خیال این که با رای مردم به مجلس رفته اند به جای این که به دنبال احقاق حق مردم باشند، شده اند وکیل دولت در مجلس و بی ادبی می کنند و به دنبال منافعشان هستند. بهد ام آنجا را خانه ملت هم گذاشته اند. کدام از مردمی که شما ادعای نمایندگی شان را دارید برای سفرهای خارجی سر و دست می شکنند؟ کدامشان میز های آنچنانی صبحانه و نهار شما را دیده اند؟
    بعد ادعای نمایندگی ملت را داری؟ نماینده ملت آن است که برای کمبود ها و ضعف های کشور سر و دست بشکند نه برای دفاع از رییس دولت. شما نماینده ملت هستید یا نماینده دولت؟ بعد برخی از آقایان هم استعفا می دهند که تحت فشار هستند. بعد از چند روز بازی رسانه ای و مانورهای رسانه ای باز به مجلس بازمی گردند. مطمئن باشد بود و نبود افرادی چون روح الله حسینیان و حمید رسایی در مجلس شورای اسلامی هیچ فرقی برای این مردم ندارد، اما از آن سو برای دولت فرق دارد.
    آقایانی که این روزها دم از امام می زنند و یاران نزدیک امام خمینی را محارب و اغتشاشگر و سران فتنه می خوانند، بهتر است دوباره حرف ها و اعتقاد های امام را بررسی کنند. آیا این بود راهی امام برای این مردم و این کشور ترسیم کرده بود؟
    خیلی دوست داشتم بدانم اگر امام خمینی این روزها زنده بود چه رفتاری داشت و چه واکنشی نشان می داد. آیا آن زمان هم این تند رو ها باز به خود اجازه فحاشی و محکوم کردن این و آن می دادند؟
    آنچه قالیباف می آموزد
    یکی دیگر از اتفاق های امروز صبح افتتاح تونل توحید بود. افتتاحی که توسط مردم انجام می شد. آقای شهردار تهران هم صحبت هایی درباره تونل و مردم انجام داد. اما اصل موضوع این است که قالیباف به تهرانی ها و حتی ایرانی ها چه چیزی آموخت؟ در این چند سال زندگی به یاد ندارم یک پل روز، ساخت یک خیابان کمتر از ۳ یا ۴ یا ۵ سال طول بکشد.
    عادت کرده بودیم که هر عملیات اینچنین یدر شهر سال ها زمان می برد و باید منتظر باشیم شاید بچه هایمان از این خدمات عمرانی استفاده کردند. اما همه می دانیم که در مدت شهرداری کرباسچی اینچنین نبود. اما بعد از کرباسچی باز همان آش و همان کاسه.
    یکی مثل احمدی نژاد هم که علاقه خاصی به وام و پول دادن به زمین و زمان داشت خیلی یادمان می آید در تهران موضوع جدیدی را راه اندازی بکند. به جز وام هایی که به همه پرداخت می کرد و بهانه های مختلفی هم داشت. وام هایی که البته صدای همه را در آورده بود.
    اما دوران شهرداری محمد باقر قالیباف با همه کم و کاستی های کاری و شخصی اش به نظرم از دوران درخشان شهرداری های ترهان به شمار می رود. تکمیل طرح های نیمه تمامی که در هزارتوی سال ها گیر کرده بودند و انجام طرح هایی که خیلی به طول نمی انجامیدند. همه یادمان هست شهرداری دو سال پیش برای مقابله با برف خیابان ها چه کارهایی کرد و چقدر کمتر از سال های پیش با برف و آب و یخ و گل و شل دست و پنجه نرم کردیم.
    پل های رو گذر و زیر گذر در تهران که در یکی دو سال تمام می شدند. تونل توحید و خیلی از پروژه های دیگر که هر کدام به تنهایی می توانستند صندوقی باشند برای برداشت پول های هنگفت. البته شاید هم امروز نیز این برداشتن ها و چپاول ها صورت می گیرد، (اعتقادی به این موضوع ندارم) اما خوب این است که مدت زمان کوتاه تر شده است.
    هر چقدر هم بگویند قالیباف نظامی است، اخلاق تندی دارد، وابستگی هیا خاصی دارد و فلان اخلاق بد را دارد و بهمان اخلاق مزخرف، بای بگوییم قالیباف به مردم نشان داد که می توان پروژه های عمرانی را شروع کرد و زود به اتمام رساند.

    //

    برف، باران و عکس هایی برای دل مان

    یک ماه چند روز به پایان زمستان باقی ماند و رسیدن بهار، اما هنوز برف و باران روی خوشی به خیلی از ایرانی ها و مخصوصاً تهرانی ها نشان نداده است. البته ناشکری نمی کنم. روزهای گذشته برف و باران را دیدیم. اما چه برفی و کدام باران. این روزها گویا برف و باران هم مثل خیلی موضوعات دیگر تحت تاثیر انتخابات قرار گرفته و می رود که به بحرانی در مملکت تبدیل شود.
    ماه رمضان بود. روزها بلند تر بودند و فاصله اذان صبح تا اذان مغرب زیاد بود. یکی از دوستان به شوخی می گفت:«تو رو خدا می بینی، تو دولت خاتمی چقدر زود اذان می گفتند، اما الان چی، این دولت احمدی نژاد اذانش هم دیره». البته این شوخی بود که آن روزها برای خیلی ها بهانه ای بود برای خندیدن. آن هم در روزهایی که خندیدن تلخ ترین و سخت ترین کار بود.
    حالا حکایت این روزهای ما هم این چنین است که باید بگوییم بحران های کشور دامن برف و باران را هم گرفته و برف و باران هم با دولت ایران سر لج دارد. البته این تنها شوخی است و شاید هیچگاه نتوان جدی به این موضوع نگریست.
    این روزها خیلی ها دلتنگ برف هستند و سفیدی هایی که در تهران هر سال کمتر از سال پیش به چشم می آیند. البته این دلتنگی ها ئ علاقه های احساسی به برف یک جنبه ماجرا است و دقت بیشتر ما را یاد کم آبی های تابستان می اندازد و احتمالاً قطعی برق!
    حالا که برف می بارد خیلی ها زود دوربین به دست می شوند تا صحنه های سفید هر چند کم رنگ را ثبت کنند تا حداقل در رزوهای بی برفی یادشان نرود برف چه شکلی است و چه رنگی دارد. یکی از دوستان البته می گفت این روزها در اینترنت عکس برف سرچ می کنم و همه را ذخیره می کنم.
    من هم دلم تنگ است برای برف و باران. برف و باران من را مجنون می کند و چه حلی دارد این جنون لعنتی. دلم می خواهد ساعت ها و ساعت ها زیر باران قدم بزنم و بگویم و بشونم و بخندم. برف که آمد من هم دیوانه شدم. مثل خیلی های دیگر دوربین برداشتم و عکس گرفتم برای دل خودم. شاید هم برای دل شما.

    //

    دیدن «آواتار» روی زمین

    می خواستم مطلبی درباره مناظره ها و به خصوص مناظره چند شب پیش بین حسینیان و بروجردی بنویسم، اما بعد از دیدن چند دقیقه از مصاحبه، اینقدر این جریان به نظر مضحک و خنده آور آمد که به کل بیخیال شدم و می خواهم درباره موضوع دیگری بنویسم. صدا و سیما و به اصطلاح مقامات هم دلشان خوش باشد که مناظره برگزار کرده اند تا برای مردم روشنگری کنند.
    اما از آنجایی که این روزها فیلم جدید جیمز کامرون با عنوان «آواتار» خیلی سر و صدا کرده است بهتر دیدم درباره این فیلم بنویسم و البته تجربه ای که از دیدن این فیلم داشتم. از جمله کارهایی که در سفر چند هفته پیش به مالزی انجام دادم و از آن خیلی هم راضی هستم رفتن به سینما بود و دیدن دو فیلم. اولی فیلم ۲۰۱۲ بود که البته حدود یک ماهی از اکرانش می گذشت و چون مطالب زیادی درباره اش دیده بودم رفتم و دیدم، دومی اما فیلم آواتار بود که وقتی در مالزی بودم، همراه با تمام دنیا اکران شد.
    در روزهای نخست اکران فیلم یکی از دوستان فیلم را دیده بود و پیشنهاد کرده بود که حتماً فیلم را ببینم. من هم به لطف یکی از دوستان دیگر که بلیط گرفته بود توانستم به دیدن فیلم بروم.
    بدون شک اولین نکته جذاب برای من و البته دیگر همسفرانم دیدن فیلم به صورت سه بعدی بود که برای اولین بار دیدن فیلم سه بعدی را تجربه می کردیم. اما موضوع جالب تر محل نشستن ما در سینما بود. از آنجایی که ما دیر برای گرفتن بلیط فیلم اقدام کرده بودیم جای خیلی خوبی نداشتیم. صندلیمان ردیف اول بود که احتمالاً بعد از دیدن این فیلم حدود ۳ ساعته گردن دردمان به شکسته شدن گردن تبدیل می شد. پس تصمیم گرفتیم جایمان را عوض کنیم.
    به همراه دو نفر از دوستان – امین و وحید – به بالای سالن رفتیم و جایی برای نشستم پیدا کردیم. اما هر بار که جایی می نشستیم به دقیقه نمی کشید که یکی بلیط به دست می آمد و می گفت که جایش را می خواهد و ماه هم مجبور می شدیم جایمان را عوض کنیم. دو سه باری این اتفاق افتاد تا فیلم شروع شد و تقریباً سالن پر شد.
    تنها دو صندلی بالای سالن خالی بود که من به همراه امین عزیز رفیتم و آنجا نشستیم. پیش خودم فکر می کردم حالا که حدود ۱۰ دقیقه از فیلم گذشته است، حتماً صاحب جا بیخیال دیدن فیلم شده است و می توانیم با خیال راحت فیلم را ببینیم. در همین فکر بودم که دیدم خانم و آقایی بلیط به دست وارد سالن شدند و دنبال صندلی می گردند. چند لحظه هم جلوی ما توقف کردند و به زبان مالایی چیزهایی گفتند که من متوجه نشدم. ما هم که انگار نه انگار که جای مردم نشستیم. البته گفتیم حتماً جای دیگری دارند.
    خانم و آقا رفتند و این دفعه با مامور کنترل بلیط آمدند و آن بنده خدا هم با هزار سلام و صلوات و ببخشید و این حرفا به ما گفت که اشتباه نشسته ایم. ما هم در کمال تمدن از جایمان بلند شدیم، اما چون می دانستیم جایمان برای دیدین فیلم خوب نیست، تصمیم جدیدی گرفتیم. به پیشنهاد امین به قسمت انتهایی سالن و بین صندلی ها رفتیم. از آنجایی که آنجا اصولاً تردد مردم نبود و موکت کف زمین هم تمیز بود تصمیم گرفیتیم همانجا بنشینیم.
    اتفاقاً چه تصمیم خوبی هم بود. روی زمین نشستیم و پایمان را روی پایمان انداختیم و از دیدن فیلم سه بعدی با عینک لذت بردیم. آنجا بود که فهمیدم ولو شدن روی زمین و فیلم دیدن نه تنها در منزل لذت بخش است، بلکه می تواند در سینما هم انجام شود و لذتی دوچندان داشته باشد.
    درباره آواتار
    اما درباره فیلم آواتار بگویم که اصلی ترین جذابیت این فیلم تکنولوژی نمایش سه بعدی آن است که ببیننده عینک به چشم را تا چند دقیقه اول محو تماشا می کند. برای همین به نظرم بهتر است این فیلم دوبار دیده شود، چون در مرتبه اول بیننده خیلی توجه به داستان و فیلم نمی کند و دوست دارد کنکاشی در فضای سه بعدی فیلم داشته باشد. اما با این حال آواتار داستان جذاب و خارق العاده ای ندارد. یک داستان معمولی از قهرمان پروری های مرسوم در فیلم های این روزهای خارجی که همه مورد توجه مخاطب عام قرار می گیرند.
    البته بماند که داستان قهرمانی آواتار چاشنی های مهر و محبت و عشق و فیلم های هندی ایرانی هم داشت تا بتواند طیف وسیع تری از مخاطبان را جذب کند، اما به هر حال فکر می کنم حتی سخت گیر ترین منتقدان سینما هم از دیدن فیلم کارگردان تایتانیک بدشان نیاید و دوست داشته باشند ببینند که جیمز کامرون بعد از تایتانیک و کلی حاشیه آن حالا چه فیلمی ساخته است و چه اتفاقی را رقم زدهاست.
    اگرچه نباید از آواتار انتظار تحولی در داستان و بازی و فیلم داشت، اما اگر داستان معمولی این فیلم را در کنار صحنه های بسیار جذاب و تکنولوژی جدید نمایش آن گذاشت، می توان گفت آواتار فیلم خوبی است و دیدنش می تواند تجبه ای جدید باشد. البته اگر به صورت سه بعدی باشد و بتوانید ولو روی زمین فیلم را ببینید لذتش دو چندان خواهد شد.

    //

    ادب; حلقه گم شده ادبیات سیاسیون

    فضای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی این روزهای ایران هنوز هم تحت تاثیر انتخابات ریاست جمهوری سال جاری است. اگرچه حدود هفت ماه از انتخابات گذشته، اما رخدادها و بعضا اغتشاش های روزهای پس از انتخابات دلیلی شده تا کماکان سیاست زدگی بیش از ماه های پیش از انتخابات بر فضای کشورمان حاکم باشد.
    اگر چه در این بین هستند آنانی که معتقدند در روزهای گذشته سایه بحران از آسمان سیاست ایران دور شده است و آرامش قدم به قدم جلو تر می آید، اما مرور دوباره بر تعاملات اجتماعی و اقتصادی این موضوع را تائید می کند که خواه نا خواه هنوز ایران سیاست زده است. اما آیا سیاست زدگی فضای کشور اتفاقی خجسته است که بر آن دامن بزنیم و یا آفتی کشنده است که باید از آن دوری جوییم؟ آیا در فضای سیاست زدگی و افراط ها می توان قدم در راه توسعه پیش برد و پیشرفت کرد یا باید تنها زمان صرف آرام کردن این و آن نمود؟
    سوال دیگر اینجاست که این چنین فضایی چه تاثیراتی در تعاملات عمومی کشور می گذارد و چه پیامد هایی دارد؟پیامد هایی که باید گفت پیامد های مثبتی نیستند و تنها می توان در آینده از آنها به عنوان گذشته منفی یاد کرد. گذشته از تاثیرات منفی و مخرب تند روی های طرفین بر مسائل اقتصای و سیاسی و اجتماعی، رخدادی نه چندان مثبت هم در فضای این روزهای کشور در حال شکل گرفتن است که نه تنها خوشایند نیست، که نتایج خوشایندی هم ندارد.
    اظهار نظرها، سخنرانی ها، مصاحبه ها، یادداشت ها، نامه ها، اطلاعیه ها و بیاینه ها که در هفته ها و ماه های اخیر از سوی افراد و جناح ها و گروه های مختلف منتشر شده و می شوند، اگرچه بعضا مورد توجه رسانه ها و مخاطبانشان قرار می گیرند، اما با نگاهی دقیق و موشکافانه به آنها می توان دریافت که ادبیات موضع گیری های سیاسی که به طرق مختلف انجام می شوند، این روزها تغییرات ملموسی کرده است، تغییراتی که کمتر می توان آن را در چارچوب تغییرات مثبت جای داد و بعضا باید از آنها به عنوان موضع گیری های تند و افراطی یاد کرد. البته این ادبیات را باید در دو بخش توضیح داد، یکی درونمایه گفته ها و محتوای اظهار نظرات و دیگری نحوه بیان آنها و کلماتی که گوینده برای بیان نظر خود از آنها استفاده می کند. بخش نخست تند روی های محتوایی است. این روزها بسیاری از بزرگان وادی سیاست بر ضرر چنین اظهار نظرها و موضع گیری هایی تاکید دارند و خواهان آرام شدن فضای جامعه هستند.
    اما بخش دوم که «نوع بیان» نظرات باشد، موضوعی است که این روزها کمتر مورد توجه قرار می گیرد و کمتر کسی درباره آن اظهار نظر می کند، چه آنکه این روزها نحوه بیان مواضع چنان شده که موضوع از توجه و اظهار نظر گذشته و باید به فکر اخطار بود برای برخی اظهارات. سیاست زدگی که در آغاز به آن اشاره کردیم دلیلی شده تا افراد و گروه ها – که اکثرا تند روها هستند – تحت تاثیر فضای سیاسی کشور در اظهار نظرها و موضع گیری های خود از ادبیاتی غیر از ادبیات مرسوم سیاسی – اجتماعی بهره بگیرند و با ادبیاتی دگر به بیان مواضعشان بپردازند.
    البته این تمام ماجرا نیست، چنانکه فضای تعاملات کشور این روزها چنان شده است که بسیاری برای تاثیر گذاری اظهاراتشان در جامعه راهی جدید را می جویند و می کوشند نظر خود را چنان بیان کنند که مخاطبان را تحت تاثیر قرار دهد. این می شود که به جای استفاده از کلام مرسوم و تاثیر گذار، می کوشند از واژگانی بهره جوینده که به خودی خود مخاطب را تحت تاثیر قرار دهد و حتی احتیاجی به جمله بندی نداشته باشد.
    موضوع وقتی جالب تر می شود که این ادبیات از سوی کسانی مورد استفاده قرار می گیرد که به گمان خود سعی در آرام کردن فضا دارند و اظهارات خود را تاثیرگذار بر آرامش جامعه می دانند. البته بیراه هم تصور نمی کنند، چون این ادبیات دقیقا آرامش جامعه را مورد هدف قرار می دهد.
    در مقابل آنانی که در طرفین از آنها به عنوان تند روها یاد می شود، در این میان بیش از همه مراقب ادب و ادبیات اظهاراتشان هستند. این که برخی در اظهاراتشان کسانی را به «جن» شباهت دهند که از بسم الله می ترسند، موضوعی نیست که بتوان به آن دید مثبتی داشت، هرچند که طرف مقابل نیز در اتخاذ چنین مواضعی البته با ادبیات خاص، سابقه داشته باشد.
    متاسفانه این نوع از ادب نه تنها در ادبیات سیاسی و اظهار نظرها راه یافته است، بلکه در کمال تاسف برخی از تریبون های جمعی و همگانی چنین اظهاراتی را بیان می کنند و در پاسخ به انتقادها نیز بعضا به آیات الهی متوسل می شوند که بی شک نتایج مثبتی را به دنبال نخواهد داشت.
    البته این موضوع تنها مختص یک یا دو جناح و اردوگاه سیاسی نیست، چنانکه با نگاهی به اخبار و اظهارات مختلف به این نتیجه قطعی خواهیم رسید که جایگاه ادب در ادبیات سیاسی برخی افراد، از تمام اردوگاه های سیاسی کشور متزلزل شده است و اتفاقی نا خجسته در حال رخ دادن است.
    این جریان بی شک در فضای سیاسی این روزهای ایران که به گفته برخی صاحبنظران در حال گذر از بحران است و باید با دقتی بیش از پیش قدم برداست، تاثیرات تاسف باری به همراه خواهد داشت و بهانه ای خواهد بود برای دامن زدن برخی بر اختلاف ها در عرصه سیاست، اقتصاد و جامعه.
    این روزها باید به این مهم توجه داشت که کلمه به کلمه اظهارات در ایران امروز مورد تحلیل و بررسی دقیق قرار می گیرد و گویندگان در هر جایگاهی که هستند باید بیش از گذشته سخنان خود را پالایش کرده، اظهار نظر کنند.

    //

    نسرین وزیری آزاد شد

    چند دقیقه پیش خبر آزادی خانم وزیری را در گوگل ریدر خواندم. سایت کلمه به نقل از ایلنا در این باره نوشته بود:

    نسرین وزیری که در تاریخ ۷ دی بازداشت شده بود،لحظاتی پیش با معرفی کفیل آزاد شد. ایلنا: خبرنگار پارلمانی خبرگزاری ایلنا بعد از ۲۳ روز بازداشت  آزاد شد. به گزارش ایلنا،نسرین وزیری که در تاریخ ۷ دی بازداشت شده بود،لحظاتی پیش با معرفی کفیل آزاد شد.
    خانم وزیری خبرنگار پارلمانی خبرگزاری ایلنا و سایت خبرآنلاین است.
    فقط باید بگم که خوشحالم و برای ایشان آرزوی موفقیت می کنم.
    لینک خبر: خبرنگار پارلمانی ایلنا آزاد شد

    //

    درباره من

    عکس من

    بهنام صابر نعمتی

    مشاهده نمایه کامل من

    بخش نظرات بسته شده است.