«فاصله لذت و ايدز خيلي كمه؛ خوش اومدي به جمع ايدزيها!»
سوار موتور شديم، رفتيم هفتحوض. از يه مردي 15 ــ 16 هزار تومن پول گرفت و رفتيم دنبال جنس.
وضع آشفتهاي داشت، اون زن زيبا ...، آب بينيش روي دهنش رسيده بود.
بهش گفتم: ميرم سيگار بخرم و بيام، اما رفتم و ديگه سراغشو نگرفتم. بعد از چند روز بهم زنگ زد و گفت: «خوش اومدي به جمع ايدزيا»
دست زدم به گوشم ديدم آره غدد منم باد كرده، به مادرم، گفتم HIV گرفتم.