سفیر لینک، مهربونی و دیگر هیچ!
  • You Avatar

  • آرشیو نویسندگان

    ای فحشچی ها از دست ما عصبانی باشید و از این عصبیانیت بمیرید!

    در تاریخ ۲۰ اسفند, ۱۳۸۸

    ای قدیانی ها و گوداس محور ها ، بدانید و آگاه باشید که با فحش های شما ، ما رشد می کنیم و به این ایمان پیدا می کنیم که مسیری که انتخاب کردیم در امتداد بهشتی ها و حاج ابراهیم هاست که اگر این نبود امروز زبان متحجرین برای ما دراز نمی شد …..پس عصبانی باشید  و از این عصبانیت بمیرید.

    متحجیرین به هیچ عنوان بر روی لینک زیر کلیک نکنند به هیچ عنوان چون امکان خطر استفاده از فکر وجود دارد  که مخالف مبانی اصولی آنهاست ، ترجیحا آنها از همان زبان خود استفاده کنند خطرش کمتر است :

    برادرا خواهرا این لینکو اگه می خواین نخونید اصلا بازش نکنید که مدیونید

    مهدی …مهدی…. مسلم….حاجی نگران نباش اینا فکر می کنن دارند درست میزنن حالیشون نیست لوله توپشون ۹۰ درجه است بزار هر چی می خوان بزنن ….می دونم شما از سر دلسوزی می خوای اینا تلف نشن ولی این راهیه که خودشون انتخاب کردند …..

    نوشته شده در دسته ی عمومی توسط انگیزه و دارای صفر نظر →

    کنار نعش دهنمکی …..گریه می کنیم ما الکی

    در تاریخ ۱۶ اسفند, ۱۳۸۸

    گریه می کنیم ما الکی…

    امان از دست پیام. از خونه که دور شده بود، زبون واز کرده بود. اصلا مگه پیام توی تهران و توی مسجد این جوری بود؟ آتیش می سوزوند. ولی قشنگ و دل نشین. بدون این که به کسی بد کنه و یا کسی از دستش ناراحت بشه . نه خداییش دروغ نگم، یه نفر بد جوری از دستش شاکی بود. اون قدر که از دستش عصبانی می شد و سرش داد می زد . کی بود؟ خب همین “مسعود دهنمکی ” اخراجی ها! آره مسعود. نفهمیدم چرا، پیام خل و چل راه می افتاد توی راهروی ساختمون گردان سلمان، و برای این که حال مسعود رو بگیره، به سبک نوحه خونی مداح هایی که اون روزها مد بود، شروع می کرد با صدای بلند خوندن:

    کنار نعش دهنمکی

    گریه می کنیم ما، الکی

    گریه می کنیم ما، الکی

    واویلا واویلا واویلا

    واویلا واویلا واویلا

    جیغ مسعود در می اومد. نمی دونم چرا پیام حال می کرد حال مسعود رو بگیره!

    …………………………………………………………………………………………

    آقا این داستان الان ماستا….

    مهدی مهدی مسام حاجی موقعیتو دارم ولی این جور که معامومه خمپاره هاشون قدیمه…… فقط قدیم عمل نمی کرد الان دارن رو سر بچه ها می ریزن …..شما فقط گرا رو بده گلستون تحویلت می دم…. علی علی

    …………………………………………………………………………

    اینم برا قدیانی….

    ……سفر حج ایشان حدود بیست روز به طول انجامید. در این فاصله به اتفاق خواهران اعزامی خانه‌ای برای سکونت خود در شهر اجاره کردیم. یک شب پیش از آمدن حاجی به پاوه خواب عجیبی دیدم. او بالای قله‌ای ایستاده بود و من از دامنه قله او را تماشا می‌کردم. خانه سفیدی را به من نشان داد و گفت: “این خانه را برای تو می‌سازم، هر وقت آماده شد دست تو را می‌گیرم و بالا می‌کشم.” فردای آن شب خبر رسید همت آمده است. یکی-دو روز بعد، از فرماندار شهر برای سخنرانی در مدرسه دعوت کرده بودیم. گفتند کسالت دارد و همت به جای ایشان آمد. حالا دیگر او را حاج همت صدا می‌زدند. چند دقیقه‌ای پس از شروع سخنرانی ایشان، برادری از سپاه آمد و خبر درگیری مناطق اطراف پاوه را داد. حاجی عذرخواهی کرد و مدرسه را ترک گفت. دو روز بعد همسر یکی از برادران اعزامی از اصفهان، که در آموزش و پرورش فعالیت می‌کرد و ارتباط صمیمانه‌ای با حاج همت داشت، به محل سکونت ما آمد و درخواست ازدواج با حاج همت را مطرح کرد، بهانه‌ای آوردم و پاسخ منفی دادم…….

    …….دلم می‌خواست خطبه عقد را امام خمینی(ره) بخوانند، این، یکی از آرزوهایی بود که زوج‌های جوان در آن روزها داشتند و در صورت انجام آن به خود می‌بالیدند. به حاج همت پیشنهاد کردم از دفتر امام وقتی بگیرند. ولی پیش از آن‌که درخواست خود را به طور کامل به زبان بیاورم حاجی از من خواست صرف ‌نظر کنم. او گفت: ” راضی نیستم روز قیامت جوابگوی این سؤال باشم که چرا وقت مردی را که متعلق به یک میلیارد مسلمان است به خودت اختصاص دادی.” قرار خرید گذاشته شد. حاج همت دست خانواده‌اش را جهت خرید برای من باز گذاشته بود، اما برای خودش جز یک حلقه ساده که قیمت آن به دویست تومان هم نمی‌رسید، خرید دیگری نکرد.مراسم عقد به دور از هرگونه تجملات و ریخت و پاش برگزار شد. من با لباس ساده سرسفره حاضر شدم. حاجی نیز یک دست لباس سپاه به تن کرده بود. میهمانان مجلس، اعضای هر دو خانواده و تعدادی از دوستان من و حاجی بودند. مراسم با صلوات و مدیحه‌سرایی برگزارشد، هر چند که این‌چنین رسمی در میان اقوام و خانواده ما معمول نبود……

    سفر حج ایشان حدود بیست روز به طول انجامید. در این فاصله به اتفاق خواهران اعزامی

    خانه‌ای برای سکونت خود در شهر اجاره کردیم. یک شب پیش از آمدن حاجی به پاوه خواب
    عجیبی دیدم. او بالای قله‌ای ایستاده بود و من از دامنه قله او را تماشا می‌کردم. خانه سفیدی را
    به من نشان داد و گفت: “این خانه را برای تو می‌سازم، هر وقت آماده شد دست تو را می‌گیرم
    و بالا می‌کشم.” فردای آن شب خبر رسید همت آمده است. یکی-دو روز بعد، از فرماندار شهر
    برای سخنرانی در مدرسه دعوت کرده بودیم. گفتند کسالت دارد و همت به جای ایشان آمد. حالا
    دیگر او را حاج همت صدا می‌زدند. چند دقیقه‌ای پس از شروع سخنرانی ایشان، برادری از سپاه
    آمد و خبر درگیری مناطق اطراف پاوه را داد. حاجی عذرخواهی کرد و مدرسه را ترک گفت.

    دو روز بعد همسر یکی از برادران اعزامی از اصفهان، که در آموزش و پرورش فعالیت می‌کرد

    و ارتباط صمیمانه‌ای با حاج همت داشت، به محل سکونت ما آمد و درخواست ازدواج با حاج
    همت را مطرح کرد، بهانه‌ای آوردم و پاسخ منفی دادم.

    نوشته شده در دسته ی عمومی توسط انگیزه و دارای صفر نظر →

    تیام

    در تاریخ ۱۶ اسفند, ۱۳۸۸

    تیام

    تیام

    تقدیم به دادا یا آبجی عزیز آمیرزا!

    حاج ابراهیم و دیگر هیچ!

    …..بگین کی سیگار می کشه؟ با نگاهش همه را دور زد:” از سیگاریها کدومتون می تونه ثابت کنه که سیگار برای بدن ضرر نداره؟” حاجی و این حرفها! تازگیها حاجی را کمتر می دیدم. ولی قبلا بارها سیگار را لای انگشتانش دیده بودم. حالا همین حاجی آمده بود برای بچه ها صغری کبری می چید که امام گفته چیزی که برای بدن ضرر دارد حرام است، پس سیگار هم… می گفتند شب عقدشان خانمش گفته مجاهد فی سبیل الله سیگار نمی کشد. حاجی از همان جا که سیگارش را تو جاسیگاری خاموش کرده بود دیگر لب به سیگار نزد…….

    نوشته شده در دسته ی عمومی توسط انگیزه و دارای صفر نظر →

    تبریک از طرف انگیزه

    در تاریخ ۱۳ اسفند, ۱۳۸۸

    سایت های خبری که انگار خوابیدن مطلب به درد بخوری برای این روز ندارن گفتم لاقل ما شرط ادب و رعایت کنیم و به همه متحجرین و و بقیه و گوداس اینا و بروبچز سفیر و موتور هزار و ابی فهد و اسپرسو و فرامرز و رهگذر و پیکان سفید و ذره بین و فازمتر و آمیرزا که بی خبریم ازش و پاترول رفیق جدید و هه هه هه …از نفس افتادیم کل و یوم بچه ها تبریک می گم امیدوارم روزی عزیز همه  بیاد دست همه ما بچه های سفیر و بگیره و ببینیم که مردم می تونن همدیگرو تحمل  کنن ، اینم انگیزه اساسی امروز که فکر کنم از این انگیزه بیشتر تو عالم نباشه!

    این چندتا عکس هم هدیه انگیزه:

    آخری هم که عشق است:

    نوشته شده در دسته ی عمومی توسط انگیزه و دارای صفر نظر →

    جانا سخن از زبان ما می گویی!

    در تاریخ ۱۲ اسفند, ۱۳۸۸

    حلقه گمشده اخلاق

    ادب مرد به ز …..

    گوداس … بابا … ستاره زد ، سلام کن…

    نوشته شده در دسته ی عمومی توسط انگیزه و دارای صفر نظر →

    فیضه خواران مقیم مرکز

    در تاریخ ۱۱ اسفند, ۱۳۸۸

    نوشته شده در دسته ی عمومی توسط انگیزه و دارای صفر نظر →

    این آقا محمود ما بهش خونه جدید نیومده با این تیتر زدنش!

    در تاریخ ۱۱ اسفند, ۱۳۸۸

    …..ترین نوشته مطبوعات جهان!

    آقا این میم فه ما در هر دکونی رفت تخته شد حالا رفته تو این دکون خدا به صاحب دکون رحم کند!

    موتور هزار ، این استخوان در گلوی ما رو کی قرار در بیاره …..امدادگر …امدادگر ……بابا رهگذر این امدادگر پس چی شد؟…….

    این فواد بابارو هم رهانیدن …پس بیایم حالا بازی، شادی، تماشا

    نوشته شده در دسته ی عمومی توسط انگیزه و دارای صفر نظر →

    آقا بعضی ها حرف می زنن تا بقیه بهشون نگن….!

    در تاریخ ۰۵ اسفند, ۱۳۸۸

    روانبخش: هاشمی موانع حضور احمدی نژاد در مجمع را بردارد تا موانع حضورش در نماز جمعه برطرف شود

    ما هم می گوییم گوداس موانع ما را بردارد تا ما موانع او را برداریم! حالا کی اول موانع را بر می دارد؟
    برای کاهش حذفیات لینک ها از این به بعد مورس می دهیم:

    برای خواندن به این لینک رفته و کد مورس زیر را وارد کنید شاید این طور هم از حذفیات و هم از فیلتریت  و هم از شر شنودهای گوداس ها در امان ماندیم….

    هو الحبیب

    …. — …- .- .-.. / …. .- -… .. -… / — — – — .-. / …. . –.. .- .-. / –..– / –.. .- .-. . -… .. -. –..– / ..-. .- –.. — . – .-. / …- .- / -… .- –. …. .. . / . .-.. …. .- –. …. / -.- — -. .- -. -.. / …- .- / -… .- .-. .- -.– . / — -… — ..- .-. / .- –.. / ..-. .. .-.. – . .-. .. -. –. / .. -. / -.-. — -.. .. -. –. / .-. — / -.. .- … …. – . / -… .- … …. .- -. -.. / – .- / -.. .. –. .- .-. / … …. — ..- -. — — -.. / -. .- … …. .. — .-.-.- / .- -. –. .. –.. . / .—-;

    انگیزه ۱

    نوشته شده در دسته ی عمومی توسط انگیزه و دارای صفر نظر →

    بلاخره آستین ها را بالا زد!

    در تاریخ ۰۱ اسفند, ۱۳۸۸

    هفدهمین بیانیه  مهندس موسوی، راه کار دوم:

    ۲- تدوین قانون شفاف و اعتماد برانگیز برای انتخاباتها به نوعی که اعتماد ملت را به یک رقابت آزاد و منصفانه و بدون خدعه و دخالت قانع سازد . این قانون باید شرکت همه ملت را علیرغم تفاوت در آراء و اندیشه ها تضمین کند و جلوی دخالت های سلیقه ای و جناحی دست اندرکاران نظام را در همه سطوح منتفی سازد . مجالس اولیه انقلاب می تواند به عنوان الگویی مورد توجه قرار گیرند .

    و حالا تقدیم می کند:

    تدوین سیاست‌های کلی نظام در خصوص انتخابات در دستور کار جلسه آتی مجمع قرار گرفت

    آستین ها را باید بالا زد ، جوراب ها را باید شست ، سیستمی شاید در پایین دست بخورد از این آب، شاید نتوان گرفت سرچشمه را با پیل

    موتور هزار، حاجی به گوشی هنوز،  سیستمی نشی ! انگار دانشمندان فضایی و هسته ای یه قرص های زود بالغ کن سیاسی ساختن که دارن تو خاکریز ها پخش می کنن ، دستور چیه ؟ لازمه ببینیم عوارض داره یا نه!

    نوشته شده در دسته ی عمومی توسط انگیزه و دارای صفر نظر →

    لینکی که نباید گذاشت!

    در تاریخ ۲۹ بهمن, ۱۳۸۸

    حقیقتا نباید این لینک رو بزارم چون بعضی چیزها رو نباید بعضی بشنون!(منظورم گوداس نیست) ولی نمی دونم شاید چون الان لحظه بغض انگیزه است، دل می خواد اینو بزارم یواشکی بدور از چشم نامحرمان! کاشکی جماران این رو پخش نمی کرد!

    آخرین لحظات

    آیت الله توسلی

    مسلم جان ….حاجی لحظه قنوت بچه ها زیر نور منورها چه خوشگله! نماز شبت ما رو دعا کن!…..

    نوشته شده در دسته ی عمومی توسط انگیزه و دارای صفر نظر →

    غمنامه امام روح الله!

    در تاریخ ۲۹ بهمن, ۱۳۸۸

    وقتی امام ،  مینوسید باران، لحظه ای خواهد بود، که به اندازه گنجشک جدا گشته ز یار، به تپش می افتم، و دلم می گیرد و فغان می زنم ای پرزده از خاک تو چه جایت خالی است!

    انگیزه

    “غمنامه “امام خمینی

    نوشته شده در دسته ی عمومی توسط انگیزه و دارای صفر نظر →

    غیرت سنج

    در تاریخ ۲۹ بهمن, ۱۳۸۸

    غیرت سنج

    ……خاله پیرزن گفت؛ ننه از وقتی تو وزیر رفاه و تامین اجتماعی شدی میگن ۴۷ میلیون نفر زیر خط فقر هستن. محصولی جواب داد؛ «هیچ کدام از اعداد در مورد خط فقر را قبول ندارم. خط فقر یک دلاری هم داریم که در ماه می شود ۱۲۰ هزار تومان درآمد.» خاله پیرزن گفت؛ ننه قربون حساب کتابت برم از بیخ، تو وزیر کشور بودی نشون دادی چطوری ضرب و جمع می کنی. لازم نیست توی هر وزارتخونه یی هی اثبات کنی، محصولی گفت؛ چطور مگه؟ خاله پیرزن هم جواب داد؛ ننه جان یک دلار در هر روز می شود ۳۰ هزار تومن در هر ماه، نه ۱۲۰ هزار تومن. محصولی هم گفت؛ اتفاقاً می شود خوب هم می شود و این از دستاوردهای دولت احمدی نژاد است. شما مثل اینکه توانمندی های من در هشت ماه گذشته را دست کم گرفته اید…….

    ….ابوذر ابوذر سلمان …..سلمان صحبت می کنه ….ذره بین جان همون گرا رو یکی چپ بزن  یک راست بزن …. نه اون یکیش هم چپ بزن ….موتور هزار ….حاجی بچه ها سبداشون خالی کجا برن گل بچینن …. نواندیش هم که بستن…. من بچه ها رو فرستادم اروند شناسایی ولی می  گن کانال ماهی کیشمیشیه ….چی کار کنیم؟..

    نوشته شده در دسته ی عمومی توسط انگیزه و دارای صفر نظر →

    چند روز بعد طرح پرونده سازی برای آیت الله توسلی

    در تاریخ ۲۸ بهمن, ۱۳۸۸

    موتور هزار ….بیسیم دستته هنوز…  پدافند ها آماده است؟

    آخرین لحظات حیات آیت‌الله توسلی

    نوشته شده در دسته ی عمومی توسط انگیزه و دارای صفر نظر →

    مرگ بر فست فود امریکایی!

    در تاریخ ۲۸ بهمن, ۱۳۸۸

    فست فود در برابر دیزی

    گوداس در برابر چه کسی مبارزه می کند!

    چه کسی پاسخگوست؟

    نوشته شده در دسته ی عمومی توسط انگیزه و دارای صفر نظر →

    آمیرزا! واقعا چرا؟

    در تاریخ ۲۸ بهمن, ۱۳۸۸

    حاجی واقعا چرا؟

    من دارم این لینک رو در حالتی می ذارم که یه چشمم اشکه یه چشمم خون!

    یه نگاه به اینا بکن :

    حالا حدس بزن بازدید از کجا بوده؟

    حاجی این تپه هایی  که  رفته بالا دسته گل شماستا! شما که اینقدر عاشق طبیعت بودی می گفتی چند تا لینک دار و درخت می زاشتیم فضا رو نچورالیستی می کردیم! شاید می خوای وسط بمباران شیمیایی گوداس ها و مشد بوی ها ما بریم پشت این تپه ها سنگر بگیریم؟! شاید می خوای وسط این تپه ها از دست جعفر قایم شی!

    این درسته واقعا این سایه نیوز این نابالغ سیاسی  از صحن مقدس سفیر خوراک بشه ! حاجی این آخری رو نگاه کن و  قلم قاصره از توضیح !

    ما قدرت تحملمون رو بردیم بالا ، ولی آخه این سایت که ورودی گوگلش “برنامه عمو پورنگ میمون” و ….” ارزش لینک داره؟طرف اینقدر فحش نوشته که وروودیش  “عمو پورنگ  ” شده؟ طرف اینقدر به بلوغ نرسیده که آمارش هم نبسته؟

    حاجی واقعا چرا؟

    حالا خود دانی! صلاح کار خویش خسروان دانند!

    رونوشت : ملک ابی فهد،موتور هزار ، فازمتر داغ کرده، ذره بین، اسپرسو و خودم ….

    نوشته شده در دسته ی عمومی توسط انگیزه و دارای صفر نظر →

    امید ….

    در تاریخ ۲۷ بهمن, ۱۳۸۸

    انگیزه به چشم خویشتن دیدش که جانش می رود….

    ما هر چه می گوییم از سر وظیفه است و هدفی جز اصلاح امور نداریم !

    جمیعا الفاتحه مع صلوات…

    نوشته شده در دسته ی عمومی توسط انگیزه و دارای صفر نظر →

    عدالت در سایه بینش صحیح بدست می آید! مخصوص گوداس

    در تاریخ ۲۷ بهمن, ۱۳۸۸

    واقعا زیبا نیست  دیدن لحظات دفاع از خویشتن وقتی می دانی که دامنت پاک است؟ گوداس

    آقا ما یاور استاد کن نداریم که شما رو از عرب نی انداز ور داریم ببریم گفت و گوی ۲۲:۳۰ ،‌اعتراف نامه بخونی ! اینجا سفیر لینک است!

    بزار من چند تا لغت فارسی دیگه رو ترجمه کنم برات شاید متنبه شدی!

    مثلا موسوی که در فارسی نخست وزیر امام روح الله معنی می دهد ولی در انگلیسی mousavi جاسوس سیا و سفید و موساد و  سران فتنه

    یا مثلا خاتمی که در فارسی رییس جمهور ۸ سال ایران که مترادف واژه عشق هم در بعضی متون آمده است و در انگلیسی khatami جاسوس آمریکا و بنیاد سروس

    یا کروبی که در فارسی نماینده امام و دارای دستخط تشویق و انتصاب به اندازه تمام موهای صورت برادران از امام که در انگلیسی karoubi با انواع فحش ها مترادف شده است

    و یا هاشمی که …… بماند، این یکی رو شرمم میاد بنویسم

    خدا وکیلی بیا قتل نفس کنیم شاید آدم شدیم ، این نفس چه می کند با ما اخوی!

    ولش کن اصلا ما رو  چه به استخبارات


    راستی انتظار نداری که من واژه های خطه شهرستان رو تو آکسفورد چک کنم باید تو دیکشنری شهرستان یا همون urban dictionary سرچ کنم !

    نوشته شده در دسته ی عمومی توسط انگیزه و دارای صفر نظر →

    آنچه که شما باید از گوداس goodas بدانید!

    در تاریخ ۲۷ بهمن, ۱۳۸۸

    گوداس  در دیکشنری: (من واقعا شرمنده ام از ترجمه اش) گوداس به دختری اطلاق می شود که مثل طلاست، تن فروشی نمی کند و به عشقش خیانت نمی کند و ….

    Goodas is used to describe a girl who is good as gold – doesnt sleep around- or cheat on her lover – gets what she wants through work or talent rather than sleeping with people to get there

    گوداس بر روی نقشه

    گوداس در قاب عکس

    من واقعا علاقه نداشتم که پا در این عرصه بزارم ولی احساس خطر کردم! همان  کارد و استخوان و وظیفه و …

    ولی حالا واقعنی گوداس از کجا آمده ای ؟ آمدنت بهر چه بود؟ به کجا می روی آخر ؟

    ستاد تبلیغات و اطلاعات جنگ های منظم و نا منظم ش‍‍ُل و سفت

    نوشته شده در دسته ی عمومی توسط انگیزه و دارای صفر نظر →

    کاری از بچه های خط!

    در تاریخ ۲۶ بهمن, ۱۳۸۸

    کاری از من(انگیزه) و” فرامرز” که  با ” موتور هزار” از روی” دیوار” داریم رد می شیم  و  با گرای” ذره بین” و “فازمتر” و آتیش “اسپرسو”  یک شهرستان رو دمرو کردیم.

    با نوای کاروان … با نوای کاروان ….. بار بندید همرهان …..این قافله عزم کرب و بلا دارد….

    ad_13_karbala-j

    عکس قطعا تزئینی نیست!

    راستی فازمتر جان دیدی دیوار بتونی واسه چیه دیگه!

    نوشته شده در دسته ی عمومی توسط انگیزه و دارای صفر نظر →

    دستگیری ۷ نفر در طی درگیری با پلیس ضد شورش

    در تاریخ ۲۵ بهمن, ۱۳۸۸

    صحنه های از درگیری پلیس ضد شورش با تظاهر کنندگان

    …یک گروه ۱۰۰ نفره آشوب طلب در کشور وجود دارند که همیشه برای ایجاد هرج و مرج ، در هر نقطه ای آفتابی می شوند و مردم را به تظاهرات ترغیب می کنند.این درحالیست که تظاهرکنندگان ، دلیل مخالفت خود را وجود بیکاری و بحران اقتصادی در کشور اعلام داشته و اختصاص بودجه های میلیاردی برای چنین برنامه هایی را در وضعیت فعلی، آن هم از پول مالیات مردم اشتباه می دانند…..

    انگیزه به همه واحد های زرهی (موتور هزار) و غیر زرهی(ذره بین) : ما تو موقعیت  حاج کاظمی قیچی شدیم… آتیش پس چی شد، بچه ها پر پر شدن اینجا…(صدای پس زمینه: سوی دیار عاشقان…سوی دیار عاشقان به کربلا می رویم به نینوا می رویم..)

    نوشته شده در دسته ی عمومی توسط انگیزه و دارای صفر نظر →